مقاله فعالیت دراویش نقطوی عصر صفوی در قزوین تهیه شده توسط معصومه ملاحسنی
عنوان پژوهش:فعالیت دراویش نقطوی عصر صفوی در قزوین
پژوهشگر:معصومه ملاحسنی،دبیر تاریخ ناحیه یک استان قزوین ،عضو گروه آموزشی استان قزوین
مقدمه
با تا سیس دولت صفوی و رسمیت یا فتن مذهب تشیع به پشتیبانی دولت صفویه و اقدامات شدید آنان ،گروهها و جریانات دگر اندیشی که احتمال میرفت مانند صفویان در پی دست یابی به قدرت سیاسی باشند، مجال زیادی برای فعالیت نداشتند.از جمله این گروهها که فعالیت آنان رو به افول گذاشت عبارتند از.از سادات مرعشی مازندران ،کیائیان گیلان ،مشعشعیان خوزستان ..اما در این شرایط دشوار مذهبی نقطویان توانستند به دفعات مشکلاتی برای دولت صفویه ایجاد نمایند.
با توجه به سیاست سرکوب و غارت دولت صفوی نسبت به گروههای فکری و نظامی ،اخبار و گزارش های زیادی از آرائ و عقاید سیاسی و مذهبی نقطویان عصر صفوی بجا نمانده است
در این جستار سعی شده تا فعالیت اهل نقطه قزوین از دوره شاه طهماسب تا عصر شاه صفی مورد بررسی قرار گیرد.
کلید واژه :نقطویان،صفویان، قزوین ،خسرو درویش،شاه طهماسب،شاه عباس،درویش رضا،شاه صفی
1
محمود پسیخانی و عقاید و آرائ نقطویان
پیش از پرداختن به فعالیت نقطویان در قزوین شایسته است در باره بنیان گذاراین فرقه مذهبی نکاتی را یاد آور شد.
بنیان گذارانده فرقه نقطوی ،محمود پسیخانی از روستا های گیلان است که در سال 800 ه. ق این کیش را پدید آورد.(دبستان مذاهب ،ص273) او پیش از این از پیروان فضل الله استر آبادی ،رهبر فرقه حروفی بوده است.
فضل او را بخاطر خود پسندی از خود طرد کرد و از آن پس به محمود مطرود لقب یافت .(تاریخ نهضت های ملی ایران ،ج/3،ص396)
محمود مدت زمانی را در کنار رود ارس بسر برده و تا زمان مرگش (831)هیچوقت همسری اختیار نکرد.در باره مرگش اطلاعات دقیقی در دست نیست برخی گفته اند خود را در تیزاب انداخت (دبستان مذاهب،ص246)
اما با در نظر گرفتن تاریخ سوئ قصد به شاهرخ تیموری (831)می توان احتمال داد که پس از این حادثه بدنبال تعقیب و دستگیری رهبران و پیروان حروفی ،محمود نیز دستگیر و شکنجه و مقتول شده باشد.بعد از مرگ محمود بیشتر رهبران و پیروان نقطوی به هندوستان گریختند و از این تاریخ به بعد تا دوره صفویه ،فعالیت آشکاری از آنان در ایران دیده نشده است.
مورخان و تذکره نویسان ،محمود را صاحب هفده کتاب و یک هزار رساله دانسته اند از جمله آثار او رسا له میزان است که در آن به اصل تکامل موجودات اشاره می کند و بر تری عجم را اعلام میدارد.( دبستان مذاهب ،ص275) با این حال از آثار او چیزی باقی نما نده است.
علت انتخاب عنوان نقطوی برای طریقتی که محمود آورد بدان جهت بود که محمود آفرینش و پیدایش همه چیز را از خاک می دانست .علت واحدیه خواندن آنان نیز بدان دلیل است که نقطویان هر کس را که از ایشان همسری اختیار نمی کرد واحد می خواندند.(دبستان مذاهب،همانجا)در عقاید نقطویان تناسخ نیز راه بافته واین مسئله در منابع مربط به آنان گزارش شده است.چنانچه از شاعری نقطوی نقل است که :از محمد گریز در محمود کاندر آن کاست و اندر او افزود.
بنا به عقیده محمود انسان در مرکز عالم قرار دارد ،او به نیرو های نهفته در وجود انسان ایمان راسخ داشت برای سعادت انسان هیچ نیرویی را بالا تر از نیروی انسان نمی دانست این جمله که:استعین بنفسک الذی لا له لا هو "را از محمود نقل کرده اند(دبستان مذاهب ،ص274)
بنا بر نظر دکتر صادق کیا پسیخانیان انسان را می پرستیدند.(صادق کیا ،ص11)
البته اینکه نقطویان برای انسان مقامی برابر یا خدا قائل بوده اند موضوع تاز ه ای در تاریخ اندیشه و تصوف نیست چرا که منصور حلاج را هم به خاطر اینکه فریاد انا الحق سر داده بود سرش را به دار سپردند.
2
آغاز فعالیت نقطویان در قزوین عصر صفوی ( دوران سلطنت شاه طهماسب)
در دوره شاه طهماسب بار دیگرنقطویان در عرصه تاریخ ایران ظاهر شدند و تبلیغات و تعلیمات خود را تا پایان حکومت شاه عباس به طور جسته گریخته در اولین مرحله ادامه دادند.
فعالیت آشکار نقطویان برای اولین بار در دوره صفویان از گیلان با شورش روستائیان آنجا در سال 977 شروع شده ولی به علت اقدامات سر کوبگرانه دولت صفوی آنان نتوانستند به فعا لیت خود در گیلان ادامه دهند و تا زمانی که دوباره در سایر نقاط مجددا به فعالیت بپردازند اخباری از آنان نیامده است.(روضه الصفای ناصری ،ج/8،ص143،تاریخ گیلان،ص74)
با اینکه نقطویان در گیلان سر کوب شد ند اما توانستند در اواخر پادشاهی طهماسب اول قوت بیشتری یافته و مراکزی در کاشان ،شیراز،قزوین،و اصفهان تشکیل دهند.
آغاز فعالیت نقطویان در اواخر دوره شاه طهماسب را دکتر باستانی پاریزی تحت عنوان مقابله با تسلط ترکان و امرای قزلباش و یکه تازی های روحانیون صوفیه ،مطرح می سازند.چرا که قزلباشان در همان زمان شاه طهماسب توانستند سی چهل تن از سران این جریان را به قتل رسانند.هر چند مرگ شاه طهماسب آشفتگی اوضاع بیشتر از این امکان سختگیری به نقطویان را نمی داد.(اقتصاد و سیاست عصر صفوی،ص31و31)
بنا بر نظر مولف روضه الصفا یکی از دلایل قوت گرفتن فعالیت نقطویان ،تلاشهای شاه اسماعیل دوم در کاهش قدرت قزلباشها بود."در ایام اسمعیل میرزا که قزلباشیه به جز نفاق و شقاق و خود سری کاری نداشتند این ملت (فرقه نقطوی )قوت گرفت.(روضه الصفا ،ج/8،ص274)
در این دوران بسیاری از رهبران این طریقت به کسوت درویشی در آمده و می کوشیدند با جلب نظر توده مردم ،با داشتن قدرت کلام و برخوردهای عارفانه بر قدرت و نفوذ خود بیا فزایند.و بوسیله پیروانشان آئین خود را بر مردم عرضه کنند.
با رواج افکار نقطویان در جامعه واکنشهایی نیز بوجود آمد که در شرایط آشفته دوران بعد از مرگ شاه طهماسب تا روی کار آمدن شاه عباس مشکلاتی را در نقاطی از کشور به ویژه قزوین که پایتخت کشور محسوب می شد پدید آورد.
3
همانگونه که اشاره شد بااینکه آغاز فعالیت مجدد نقطویان در گیلان با سرکوب شدید توسط صفویان متوقف شد اما بعد از دوره ای خاموشی توانستند یک بار دیگر در نقاط مختلف ایران به فعالیت بپردازند. از جمله مراکز مهم فعالیت آنان در قزوین پایتخت صفویان تشکیل شد.از آنجایی که در این زمان قزوین مهمترین شهر کشور بشمار می آمد بنا بر این ، حضور و فعالیت نقطویان در این شهر از اهمیت دو چندان بر خوردار بود هر چند منابع این دوران ماجرای فعالیت نقطویان را گزارش نکرده و سکوت اختیار کرده اندو اگر گزارشات مختصر و محدود ی هم مشاهده می شود کاملا به طرفدار ی از سیاست های صفویان دربرابرآنان است .
فعالیت نقطویان قزوین در دوره شاه طهماسب با رهبری چهره برجسته این فرقه یعنی درویش خسرو قزوینی
آغاز میشود.
بنا بر نوشته اسکندر بیگ، خسرو درویش از اهالی درب کوشک یکی از محلات قزوین بوده و تا پیش از در آمدن به کسوت درویشی به کار چاه کنی ،قمشی اشتغال داشته است .(عالم آرا ،ص473) این مسئله تا حدودی می تواند بیانگر جایگاه طبقاتی و اجتماعی رهبران این فرقه باشد
خسرو درویش در ابتدای فعالیت خود توانست در ظاهر با داعیه ارشاد و دستگاه درویشی ولی در واقع در جهت اهداف فرقه خود خانقاهی را به خود و مریدانش اختصاص دهد.و کم کم کارش آنچنان رونق گرفت که علما و محتسبان شهر سعی نمودند که از مسجد نشستن او جلوگیری کنند ،هر چند موفق نشدند چون بعد از اینکه اخبار خسرو درویش به شاه طهماسب رسید ،شاه او را به نزد خود طلبیدو از احوال و کارهایش سوال نمود ،خسرو درویش نیز در جواب در صدد انکار اتهاماتی که در زمنیه کارهای غیر شرعی بر او وارد کرده بودند بر آمد و چون شاه طهماسب از او رفتار و گفتاری بر خلاف ظاهر شرع مشاهده نکرد دستور داد که دیگر معترض او نشوند به شرط آنکه در مسجد مسکن نکند.و مردم را به خود راه ندهد.(عالم آرای عباسی ،ص474،نقاوه الاثار،ص515)
این خبر نشان دهنده شهرت و اهمیت خسرو درویش و فعالیت های او ومریدانش در پایتخت صفویان است و
اینکه شاه طهماسب شخصا به این مسئله رسیدگی نموده و علی رغم تلاش مخالفان درویش خسرو، با او مدارا می کند قابل توجه است.چون چنین واکنشی از جانب شاه طهماسب که به تعصب مذهبی شهرت دارد ، تا جایی که از پذیرفتن سفیران و نمایندگان مسیحی کشور های اروپایی سر باز میزند، می تواند تعجب بر انگیز باشد.
به هر حال نتیجه مذاکرات خسرو درویش و شاه طهماسب بر خلاف انتظار دیگران منجر به تردد بیشتر درویش خسرو به مسجد جامع شده حتی او برای آموزش فقه به نزد علما هم می رفت و کسی مزاحم او نمی شد.هرچند سیاست مدارای شاه طهماسب با نقطویان همیشگی نبوده زیرا در زمان او طرفداران این آئین تعقیب و مجازات میشدند .طوری که در سال 973 او ابوالقاسم امری یکی از شاعران در باری را به جرم نقطوی بودن کور کرد.(تاریخ صفویه،ص313)ویاحیاتی شاعر کاشانی که بدستور شاه طهماسب دو در زندان بسر میبرد.(زندگانی شاه عباس،ص907)
درویش خسرو بعد از مرگ شاه طهماسب بخاطر در گیری های داخلی بر سر جانشینی و دیگر اشتغالات ذهنی
4
قزلباشان و دیگر صاحبان قدرت ،توانست بر میزان فعالیت های خود بیا فزاید و مسجدی را که در جنب خانه
بود مقر و پایگاه خود ساخته و با گستراندن سفره توکل ،تعداد زیادی از مردم و اقشار پائین شهر را و بقول
اسکندر بیگ بی دولتان و هرزه کاران ترک وتاجیک(عالم آرا ،همانجا،نقاوه الاثار515) را به دور خود جمع.
همان قضاوتی که معمولا در طول تاریخ نسبت به پیروان اندیشه های غیر رسمی میشود.در این مورد هم نطنزی در نقاوه الاثار پیش از آنکه به ذکر واقعه نقطویان بپردازد در مقدمه ای به بیان فریب کاری های شیطان
در طول تاریخ ازفریب آدم و مانی و مزدک گرفته تا اسماعیلیان و بالاخره نقطویان، پرداخته است(نقاوه آثار،صص507-513)
فعالیت نقطویان در زمان شاه عباس و ارتباط او با این طریقت
گسترش فعالیت های خسرو درویش تا زمان شاه عباس چنان بالا گرفت که دیگر، مسجد ی که جنب خانه اش بود تکاپوی ،جمعیت مریدانش را نمی دادوبه همین خاطر در حوالی آن یک تکیه جدید عمارت کرد و همه او را از ترک و تاجیک مدد می رساندندوهمه روزه سفره اطعام او بر روی همه گشوده بود.(عالم آرا ،همانجا ،نقاوه الاثار ،ص516
این خبر، گستردگی فعالیت طرفداران درویش خسرو را در قزوین چه از نظر تعداد وجه از نظر اقشار و قومیت بیان میکند وبر اهمیت آنان در این زمان در پایتخت صفویان می افزاید.
گستردگی فعالیت نقطویان در قزوین و افزایش طرفداران خسرو درویش در زمان شاه عباس به چنان وسعتی رسید که حتی خود او در تکیه خسرو درویش حضور می یافت.و به خسرو درویش این فرصت را می داد که بتواند نظریات و آرائ خود را بر شاه عرضه کند.البته درویش خسرو در طرح مسائل نزد شاه جانب احتیاط را نگه می داشت و از تند روی خود داری می کرد.هر چند برخلاف او برخی دیگر از رهبران این فرقه در قزوین مانند قلندر کوچک و یوسفی ترکشدوز ادعا های بزرگ میکردند و سخنان بلند نزد شاه به زبان می راندند.(عالم آرا،ص474)
چنانچه پیداست قلندر کوچک که او نیز از رهبران این فرقه در قزوین بوده است زبان سرخی داشته بطوری که بر رعایت شرع التفاتی نداشته و بی پروا قلندر مابانه عقاید "انسان خدائی"و ضد حکومتی خود را آشکار میکرد.یوسف خراسانی ترکش دوز نیز از جمله کسانی بود که در حلقه سلک درویش خسرو بوده و بواسطه صنعت ترکش دوزی به حضور و ساحت شاه عباس راه یافت ،بطوری که هر بار ترکشی را به نزد شاه می برد ،شاه او را مورد عنایت و لطف خود قرار داده و حتی طرح دوستی افکنده ،فرصتی برایش فراهم می ساخت تا بتواند عقاید و آرائ خود را نزد شاه عباس عرصه کند.وچون زبان سرخی داشت و رمز و راز طریقت را به شاه آشکار نمودو عزم شاه را در سرکوب آنان راسخ تر نمود."بدین ترتیب که الحاد آن طبقه بی اشتباه در آئینه خاطر شاه عباس پرتو ظهور انداخته دفع آن جماعت جهت اجرائ رسوم شرع بر ذمت پادشاه طریقت پرور لازم شد(عالم آرا ،ص473،نقاوه الاثار،ص517)
5
بدین ترتیب شاه عباس همزمان با عزیمت سفر به لرستان به قصد تنبیه شاهویردی ،به توطئه درویش و قصد
پیروان او جهت شورش و قیام پی برده در صدد بر آمد تا غائله نقطویان را یکسره سازد و بدین منظور تاجی بیوک و افرادش را به این امر خطیر گماشت و او نیز توانست از عهده این وظیفه بر آمده درویش خسرو و پیروانش را به دام انداخته و همه آنها را به زندان اندازد.(عالم آرا ،ص274)
سرکوب نقطویان در قزوین بنا بر آنچه که در متن نقاوه الاثار آمده است، ناگهانی و به بک باره بوده است .
از آنجائی که شاه عباس اعتماد رهبران نقطوی را به خود جلب کرده بود ،نقشه دستگیری انانرا بدون مقا ومتی جدی وبطور غافلگیرانه به اجرا در آورد.
بنا بر ادعای درویش خسرو وقتی که مشایخ و عده ای از علما به او اظهار سر سپردگی نکرده بودند او پنجاه هزار مرد جنگی در فرمان داشت که می توانست به کمک اآنان تمام جهان را بگیرد.زندگانی شاه عباس کبیر،ج/2،ص737)
اگر این ادعای خسرو درویش درست باشد پس، سرکوب بدون دردسر انان بدستور شاه عباس نشان دهنده نبوغ
شاه عباس بود که توانست این چنین زیرکانه به غائله نقطویان در قزوین پایان دهد بدون اینکه آنان بتوانند واکنش موثری از خود نشان دهند.
سر انجام رهبران نقطویه دارالسلطنه قزوین
شاه عباس پس از آگاهی از اسرار و عقاید درویش خسرو و یارانش بدفع انان همت گماشت .همزمان با تصمیم شاه بر این امر ،در لرستان شاهوریردی خان لر با سرداران عثمانی دست به یکی کرده سر به شورش گذاشته بود .شاه پیش از آنکه به قصد تنبیه شاهویردی خان از قزوین خارج شود در روز 5 شنبه سوم شوال 1002 ه.ق
خسرو درویش را به حضور پذیرفت و دیداری با او داشت در این مجلس خسرو درویش از شاه خواست تا از سفر لرستان چشم پوشد ،و چون او را ناگزیر از رفتن دید به او توصیه نمود تا قبل از حلول ماه نو و تحویل سال 1002 به قزوین باز گردد.جه بنا بر پیش بینی های آنان در آغاز سال نو یکی از مریدان او به مقام شاهی خواهد رسید و چون شاه عباس را در حلقه مریدان خود می دید سزاوار تر از او برای سلطنت کسی را نیافت. پس از شاه خواست خود را در موعد تعین شده به شتاب به قزوین برساند تا مبادا پادشاهی به دیگری متنقل گردد.البته شاه از سخنان گستاخانه درویش خسرو خشمگین شد ولی بر خشم خود غالب آمده با او همچنان با مهربانی رفتار کرد و راه سفر لرستان را در پیش گرفت.
در میانه راه درویش کوچک قلندر از جانب درویش خسرو نامه ای را برای شاه آورد که در آن علاوه بر آنکه ازشاه خواسته بود در بازگشت به قزوین عجله کند اورا از داشتن سپاهی مسلح و کار آزموده آگاه کرد.(نقاوه الاثار،ص518،زندگانی شاه عباس کبیر،ج/2،ص737)شاه عباس با این آگاهی ،احتمال فتنه ای از جانب نقطویان در غیبت خود در قزوین را داده ،در صدد بر آمد تا قبل از رفتن به لرستان این جماعت را از میان بر دارد.اما باز هم با دور اندیشی و حلم و بردباری ،برای جلب اطمینان قاصد و هم کیشانش اورا با دادن انعام و خلعت به قزوین باز فرستاد.
6
پس از بازگشت قاصد دروبش خسرو ،ملک علی سلطان جارچی باشی ،رئیس زنده خواران خود را دستور دادتا با شتاب به قزوین باز گشته و با صد هزار پیاده تکیه درویش خسرو را محاصره نماید و اورا با تمام مریدانش دستگیر کند و تاکید کرد که او این کار را پوشیده از مردم قزوین با مهارت انجام دهد تا مجال فتنه و مقاومت برای طرفداران درویش باقی نماند.
جارچی باشی شاه عباس بعد از رسیدن به قزوین با بکار بردن حیله ای خود را به درویش خسرو رساند به بهانه اینکه می خواهد خلعتی را که برایش از طرف شاه عباس آورده ،بر تنش پوشاند، پشت سر درویش رفت واز پشت مشتی بر گردن خسرو درویش زده وبا جابکی دست و پای او را بست (جای تعجب این است که چرا درویش خسرو از این که شاه عباس خلعتی را توسط رئیس زنده خوارانش برایش فرستاده نسبت به قصد او شک نکرده است)
واما در همان حال سربازان او نیز بقیه مریدان درویش را به همراه یوسفی ترکش دوز و درویش کوچک قلندر که از نایبان درویش خسرو بودند،دستگیر کرده و به نزد شاه فرستادند.(باز هم تعجب آور است که چرا باز گشت صد هزار نفری پیادگان شاه عباس به فرماندهی رئیس زند ه خواران سبب شک نقطویان که پنجاه هزار مرد مسلح و آموزش دیده داشتند ،نشد).
دستگیر شدگان هر کدام به سر نوشتی محنت بار دچار شدند بطوری که درویش کوچک قلندر در میانه راه با خوردن تریاک خود کشی کرد و هنگام مردن گفت "رفتیم تا دوره دیگر باز گردیم"(نقاوه الاثار ،ص521،زندگانی شاه عباس کبیر،ج/2و1،ص737)
سر انجام درویش خسرو نیز خوشتر از عاقبت درویش کوچک قلندر نبود او را بعد از آنکه حکم به قتلش دادند به فرمان شاه پس از شکنجه های فراوان ریشش را کندند و وارونه سوار بر خری کردند و در کوچه و بازار دار السلطنه گردانیدند .بطوری که زن ومرد شهر سنگ وچوب بر او می زدند و خاک بر سرش می ریختند و روز دیگر ریسمانی بر پایش بسته از جهاز شتری به حلق آویختند و باز در شهر گردانیدندو سنگ سارش کردند و جسد بی جانش را یک هفته بالای دار نگه داشتند. تا مایه عبرت دیگران گردد.
کشته شدن درویش خسرو و مریدانش در دارالسلطنه قزوین،سر آغازی شد برای سرکوب و از میان بر داشتن دیگر نقطویان در نقاط دیگر کشور.بطوری که در فارس نیز ابوالقاسم امری را که به همراه پیروانش شورشی به راه انداخته بود ،دستگیر و در زندان با قلم تراش جانش را ستاندند و پیکر ش را قطعه قطعه کردند .
(پیشین،ج/3ص908)
علاوه بر این شاه عباس اقدام به عملیات سرکوبگرانه برعلیه گروهی دیگر از نقطویان که در گیلان شورشی گسترده را آغاز کرده بوند به راه انداخت .رهبری این گروه از نقطویان را فردی به نام طالش کولی و کیا جلال الدین و ابوسعید چپک بعهده داشتند .آنها توانستند برای مدتی تمام راهها را در اختیار و مسدود کرده و املاک و اراضی پادشاه در آنجا را تصرف و بین روستایییان تقسیم کنند بطوری که شاه عباس از وسعت این شورش
7
بیمناک شده و سپاه فراوان مجهز به سلاح های آتشین را برای سرکوب آنان روانه گیلان کرد.وپس از ماهها
تفتیش و تعقیب نتوانستند رهبران شورش را پیدا کنند تا اینکه شاه دستور قتل عام گیلانیان را صادر کرد.تاریخ گیلان،صص127-130)
شاه عباس همینطور احکامی برای سرکوب و دستگیری نقطویان در نواحی دیگر از جمله در کاشان و اصفهان را صادر نمود.بطوری که پس از تعقیب و تجسس های زیاد در کاشان به چند نفر از آنان دست یافتند که در میان انان باید از میر احمد کاشی که از رهبران برجسته نقطوی بود نام برداو بدست خود شاه عباس کشته شد.(نقاوه الاثار،ص525،عالم آرای عباسی،ص476)
در ضمن شاه عباس در سفر پیاده خود به مشهد دستور تیر باران کردن دو تن دیگراز نقطویان را صادر نمود.(دبستان مذاهب ،ص277)
و اما پس از اقدامات سرکوبگرانه شاه عباس و در اثر تعقیب و آزار پیروان نقطوی ،بسیاری از آنان از جمله شاعران و اندیشمندان طرفدار این فرقه به هندوستان و کشور عثمانی گریختند که در میان آنان باید از محمد شریف وقوعی نیشابوری ،علی اکبر تشبهی،محمد صوفی آملی و... نام برد.
بعد از این دوران نقطویان در هاله ای از خاموشی فرو رفته و خبری از آنان در ایران تا زمان شاه صفی بدست نیامده است در این زمان نقطویان یک بار دیگر تحت رهبری چهره ای مانند درویش رضا در قزوین به فعا لیت پرداخته و در این شهر حادثه آفرینی کردند.
سلطنت سه روزه درویش یوسفی ترکشدوز در قزوین
ماجرای سلطنت سه روزه یوسفی ترکش دوز و سرانجام او ،گذشته از فرجام یکی از رهبران برجسته نقطوی حکایت از قدرت تدبیر در برابر دست تقدیر است
این واقعه دراواخر سال 1001 هجری قمری یعنی سال هفتم سلطنت شاه عباس اتفاق افتاد.این جریان را مورخ در بار شاه عباس ،اسکندر بیگ آورده است و دیگران هم بعدها از او نقل کرده اند
چنین بر می آید که هم زمان با سرکوب رهبران و پیروان فرقه نقطوی ،منجمین در بار شاه عباس در قزوین از تقدیر آسمانی آگاه شدند و دانستند که خطر عظیمی برای مقام سلطنت در پیش است و چاره را در تدبیری دیدند و آنکه برای دفع نحسین ،شاه باید خود را بمدت معین از سلطنت کناره گیرد و در این مدت یکی از مجرمان را که قتل بر او واجب شده به پادشاهی منصوب سازندودر ان مدت سه روزه تمام اختیارت از سپاهی تا رعیت مطیع فرمان او باشند و پس از سه روز آن مجرم را به شحنه نحس اکبر و جلاد حادثه دوران سپارند که به قتلش رسانند.
شاه و وزرا و اکابر که همگی به احکام نجومی معتقد بودند به این تدبیر رضایت دادند و قرعه اختیار به نام یوسفی ترکش دوز افتاد که همزمان با هم مسلکان خود دستگیر شده در حبس بسر می برد و محکوم به الحاد گردیده و واجب القتل شده بود. 8
مقارن این روز ها این درویش نگون بخت را به حضور شاه بردندو شاه از او در باره ظهور ستاره دنباله دار و تاثیر آن پرسیدو یوسفی در پاسخ آنرا نشانه تغیر در سلطنت و روی کار آمدن یکی از دراویش سلسله نقطوی دانست .پس شاه او را لایق تر از دیگران دانست وقرار شد اوبه سلطنت برسد.
به اشاره شاه ، لباس شاهی بر قامت یوسفی کردند و جقه شاهی برسرش نهادند وشمشیر مرصع بر کمرش بستند و بر تخت شاهی نشاندند .حتی شاه خود عصای مرصعی بدست گرفته و مانند ایشیک آقاسی در برابر او به خدمت ایستاد.
یوسفی که دولتش مستعجل بود از روز 5شنبه هفتم تا روز یکشنبه دهم ذیقعده 1001 به این شکل پادشاهی کرد.وبا اینکه هر چه فرمان می داد باید اجرا می شد اما معلوم نیست جرا شاه جدید علی رغم تمام اختیاراتش هیچ حکمی که به صلاح کار خود و هم کیشانش باشد صادر نکرد.و نتها حکمی که از او صادر شد بنا بر گزارشی که آمده است این بود که چند جوان زیبا روی نزد او بردند و آن سه روز را ،او با ایشان بسر برد تا سلطنت سه روزه اش سرآمدو بنا بر نقل از جلال الدین منجم باشی شاه عباس "در روز یکشنبه دهم همین ماه یوسفی ترکشدور را به طالعی که مقتضی بود به قتل آوردیم و شاه دین پناه به طالع مسعود به تخت سلطنت نشست(نقاوه الاثار ،522-523،تاریخ عباسی ،ص )
بدین وسیله شاه توانست یک بار دیگر با دفع آنچه که سلطنت او را به خطر می انداخت با آسودگی به پادشاهی خود ادامه دهد.
جریان فعالیت نقطویان در قزوین و تصمیم آنان برای شورش بر علیه صفویان در راستای کسب قدرت می تواند نشان دهنده میزان نفوذ و قدرت آنان در پایتخت صفویان و تعداد طرفداران و گستردگی فعالیت نقطویان در قزوین باشد.
.
9
فعالیت مجدد نقطویان در دوره سلطنت شاه صفی در قزوین به رهبری درویش
باوجود ضربه ای که در زمان شاه عباس بر پیکر پیروان فرقه نقطوی وارد شد ،اما این جماعت توانستند در حالت پنهانی در برخی از شهرها و روستاهای پیرامون آنها باقی بمانند و بالاخره در سال 1041 ه.ق در زمان سلطنت شاه صفی جمعی از طرف داران این آئین توانستند با گرد آمدن دور چهره ای بنام درویش رضا در کافور آباد از روستا های ناحیه قاقزان قزوین یک بار دیگر به فعالیت بپردازند(سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین،دفتر دوم ،ص1013)
بنا بر آنچه در منابع دوره صفویه گزارش شده است ،درویش رضا یکی از کسانی است که توانست عده ای از مردم فرو مایه را که از طبقات پائین شهر قزوین که همچنان اهمیت گذشته خود را حفظ کرده بود را در روستای کافور (کافر )آباد دور خود جمع کرده با چرب زبانی علاوه بر آنکه گروه بسیاری لز مردم ترک وتاجیک را توانست سوی خود جذب کند حتی صاحب منصبی چون سارو تقی را دعوت به مجالس خود می نمود.(واله ،ص100)و چنان کارش رونق گرفت که دعوی مهدویت کرد.(خلاصه السیر،ص119خلد برین ،ص101)
وما درویش رضا پیش از آنکه به کسوت درویشی در آید ،در جوانی رکابدار قرا حسن استاجلو ،بیگلر بیگی
علیشکر بود.در یکی از سفر هایش به آذر بایجان بود که هنگام عبور از رود ارس در آب ارس افتاد و ناپدید شد و همراهان ش نتوانستند اثری از او پیدا کنند.اما سرنوشت او به گونه ای دیگر رقم خورده بود چرا که بعد از سه روز توانست به کمک عدهای از دراویش نجات یافته و پس از آن به همراه ،نجات دادگانش به سیاحت پرداخته و احتمالا هدف از این سفر ها که به همراهی دراویش صورت می گرفته طی سیر وسلوک بوده است.
او طی چند سال توانست به کشور های روم ،مصر مراکش و انطاکیه سفر کرده و از همراه شدن با دراویش ،علوم و فنون غربیه را آموخت ،تا آنجا که سارو تقی مازندرانی وزیر گیلان و مازندارن ، که بعد ها نیز به مقام
صدارت رسید،کرامات اورا تائید نمود.(خلد برین،ص100)
درویش رضا بعد از سفر های طولانی خود به قزوین آمده و در روستا ی کافر آباد ساکن گردید.اتفاقی که به
تحکیم موقعیت درویش زضا کمک نمود ازدواجش با خواهر باقر خان قوشچی خاصه شریفه است که بدین وسیله توانست به تبلیغ آرائ و نظریات خود یپردازد و از این راه قلوب مردم را بسوی خود جلب نماید.چنانچه گروه بسیاری از مردم به خانقاه او آمد وشد داشتند و به سبب کثرت نذورات و هدایای مردم به توانگری رسید.به
گونه ای که گمان برد اسباب سلطنت او فراهم شده است.(تاریخ جهان آرائ عباسی ،ص238) او توانست به کمک کراماتی که از آن بر خوردار بود اعتقاد مریدان و پیروان خود را محکم تر کند .(ذیل عالم آرائ عباسی ،ص83)
10
در چنین شرایطی وقتی درویش رضا از وسعت نفوذ خود و اعتقاد مریدانش اطمینان حاصل کرد در صدد بر آمد تا ادعای سلطنت نموده و در روز موعود بعد از تصرف قزوین خروج نماید.( خلاصه السیر،ص119؛خلد برین، ص101)
بعد از شایع شدن این اخبار حکام دارالسلطنه قزوین درویش رضا را از روستای کافر آباد به شهر فرا خواندندو علما بزرگ عقاید او را مورد سوال و پرسش قرار دادند و چون درویش پاسخ هائی داد که علما را توانست مجاب کند آزاد شد و مجددا به کا فور آباد باز گشت.(تاریخ جهان آرائ عباسی،ص238؛خلد برین،همانجا)
بالاخره بنا بر آنچه که درویش ر ضا وعده کرده بود در شانزدهم ذی الحجه سال 1040 او به همراه مریدانش خروج کرده از کافور آباد روانه قزوین شد (خلد برین ،همانجا) تعداد همراهان او را پانصد نفر ذکر کرده اند(تاریخ جهان آرائ عباسی،همانجا)او به همراهی مریدانش پیش از همه به سوی منزل شاهوردی بیگ ترکمان داروغه شهر رفته و چون او از پذیرفتن آنها و حتی ملاقات با او خوداری نمود ،به ناچار به آستانه شاهزاده حسین رفتند و به دور مدفن یکی از سادات مشهور به نام میر فغفور جمع شده اعلام کردند که مرید و پیشوای آنان سید نام برده را بعد از حضور داروغه و سایر اعیان شهر به کمک دعای بی ریا زنده خواهد کرد و انتشار این خبر سبب ازدهام گروه کثیری از مردم شهر در شاهزاده حسین به دور آنان گردید. (خلد برین،ص102ذیل تاریخ عالم آرائ عباسی،ص84)
بدنبال این حوادث داروغه قزوین با صلاحدید کلانتر تصمیم گرفتند تا به غائله درویش رضا پایان دهند به همین خاطر به همراه گروه کثیری از مردم و سپاهیان روانه آستانه شاهزاده حسین شدند .
درویش رضا چون از آمدن این عده خبر دار گردید در صدد عذر خواهی وندامت بر آمد ولی موثر نیفتاد .به ناچار آنها در مقبره میر فغفور پناه گرفتند و شروع به تیر اندازی کردند. در این میان یکی از کسانی که متهم به طرفداری از درویش رضا شده بود یعنی سلطان شاهشون درصدد میانجیگری بر آمد ولی در نتیجه تیر اندازی طرفین منجر به قتل او گردید.بالاخره با مداخله میر عبدالجبار فرزند میر جمال (وزیر قزوین)حجره ای که درویش رضا در آن پناه گرفته بود به آتش کشیده شد او را نیم سوز خارج کردند و بعد از بیرون آوردن جان سپرد.(واله دسپرد.(خلد برین،ص102و103؛تاریخ جهان آرائ عباسی،ص239؛خلاصه السیر،ص243)
سر بدون پیکر درویش رضا را با تعدادی از پیروانش که زنده به اسارت در آمده بود به در بار شاه صفی در اصفهان فرستادند .در این در گیری که گروه کثیری از مردم قزوین در آن شرکت داشتند ،تعداد زیادی کشته شدند (از شیخ صفی تا شاه صفی،ص 243؛ ذیل تاریخ عالم آرای عباسی،ص84 ) به گزارش واله تعداد کشتگان هفتاد پنج نفر بود(خلد برین،ص103)
از جمله حامیان درویش رضا که در این نزاع کشته شدند عبارت بودند از دور میش خان بیگ فرزند علی خان زنگنه ، حاکم سابق خواف و شاهقلی بیگ زنگنه که در سلک غلامان خاصه شریفه بود و ولی سلطان شاهی
11
سون .البته مولف خلاصه السیر از بیان مریدان دیگر درویش رضا خوداری می کند تا نام دود مان آنان را بد نام ننماید.(خلا صت السیر،ص120؛خلد برین،ص1003)
پس از به قتل رسیدن درویش رضا ،مریدان و معتقدان وی که در اطراف پراکنده شده بودند همچنان به انتظار او بودند ،تا اینکه یک بار دیکر در سال 1048 با جمع شدن دور کسی که شباهت زیادی به درویش رضا داشت هنگامه ای بر پا کردند اما شاه ضفی بعد از شنیدن این اخبار فرمان نابودی این جماعت را که در صدد ایجاد بلوای دیگر برای شاه و دولت صفوی بودند صادر نمود و همه آنان را به تیغ سیاست سرکوب کرد.(خلد
برین،ص296-7؛فواید الصفویه ،ص59)
در بررسی ما جرای فعالیت نقطویان در قزوین آنچه که می تواند مورد توجه قرار گیرد استمرار فعالیت آنان در دوران مختلف است که شاید دلیل این استمرار در موقعیت جغرافیائی قزوین باشد جه به لحاظ سیاسی وچه از نظر استراتژیک، منطقه قزوین این استعداد را داشته که پناهی برای این گروهها باشد تا در موقع لزوم و شرایط مناسب به فعالیت بپردازند. همچنانکه اسماعیلیان به مدت طولانی در منطقه الموت قزوین پناه داشته و فعالیت
میکردند
نکته دیگر که باید مورد توجه و بررسی قرار گیرد ارتباط میان گروه های فعال فرقه نقطوی در مراکز دیگر و طرفداران این فرقه در قزوین می باشد .مسلما بخاطر اینکه قزوین بر سر راههای اصلی به شمال وشمال غربی و مرکز قرار داشته می توانسته است در موقعیتی باشد که رابط بین گروههای فعال نقطوی در نقاط مختلف باشد.هرچنددر گزارشات تاریخی اشاره ای به این ارتباطات نشده است.
از طرف دیگر گستردگی فعالیت نقطویان در قزوین نشان دهنده شرایط مناسب سیاسی و اجتماعی این شهر برای فعالیت های فکری –مذهبی بوده است چنانکه در دوره قاجاریه نیز قزوین یکی از کانون های مهم فعالیت طرفداران باب محسوب میشد در این دوران نیز طرفداران باب به رهبری کسانی مانند قره العین و دیگر رهبران این فرقه در قزوین به فعالیت گسترده پرداخته وبا حادثه آفرینی های خود مشکلات بزرگی برای دولت قاجاریه ایجاد نمودند.
12
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1-با تشکر از استاد گرامی جناب دکتر املشی که مقا له خود در دایره المعارف جهان اسلام در مدخل درویش رضا را که در دست چاپ می باشد در اختیار بنده قرار داده و مورد استفاده اینجانب قرار گرفت.
فهرست منابع
1-استر آبادی،حسین ،از شیخ صفی تا شاه صفی،به تصحیح دکتر احسان اشراقی،تهران،موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی،1367.
2-اسکندر منشی،اسکندر بیگ،عالم آرای عباسی،امیر کبیر،چاپ دوم ،1350.
3-اصفهانی،محمد معصوم بن خواجگی،خلاصه السیر،تهران،علمی،1368.
4-افوشته ای نطنزی،محمودبن هدایت،نقاوه الآثارفی ذکر اخبار،به اهتمام دکتر احسان اشراقی،انتشارات علمی ،فرهنگی،چاپ دوم،1373.
5-باستانی پاریزی ،محمد ابراهیم،سیاست و اقتصاد عصر صفوی،تهران،انتشارت صفی علی شاه،1367.
6-تاج بخش،احمد،تاریخ صفویه، شیراز،انتشارت نوید،1372.
7-حقیقت،عبدالرفیع،تاریخ نهضت های ملی ایران،جلد /3،انتشارات کومس،1373.
8-فلسفی،نصرالله،زندگانی شاه عباس کبیر،تهران،انتشارت علمی ،فرهنگی،چاپ پنجم،1371.
9-فومنی،عبدالفتاح،تاریخ گیلان،تصحیح و مقدمه عطائ الله تدین،تهران،فروغی،1353.
10-کیا،صادق،نقطویان یا پسیخانیان،ایران کوده ،شماره 13،تهران،1332.
11-کیوان،اسفندیاربن آذر،دبستان مذاهب،رحیم رضازاده ملک،تهران،چاپ گلشن،1362.
12-قزوینی،ابوالحسن،فواید الصفویه،به کوشش مریم میر احمدی،تهران،موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی ،1367.
13-منجم یزدی؛جلال الدین محمد،تاریخ عباسی،به کوشش سیف ا...وحید نیا،تهران،چاپ وحید،1366.
14-میر خواند،محمد بن خاوند شاه،روضه الصفا،ج/8،جمشید کیان فر،تهران،اساطیر،1380.
15-واله قزوینی،محمد یوسف،خلد برین،ایران در روزگار شاه صفی و شاه عباس دوم،به کوشش محمد رضا نصیری،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1380.
16-واله قزوینی،محمد یوسف ،اسکند ر بیگ ترکمان،ذیل تاریخ عالم آرای عباسی،تصحیح سهیلی خوانساری،تهران،1371
17-وحید قزوینی، تاریخ جهان آرای عباسی،سید سعیدمیر محمدصادق،تهران،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1383.
18-ورجاوند،پرویز،سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین،تهران،نشر نی،1377.
19-هدایت ،رضا قلی میرزا،روضه الصفای ناصری،تهران،اساطیر،1380
این وبلاگ توسط اعضای گروه تاریخ استان قزوین به منظور اطلاع رسانی به همکاران محترم تاریخ و ارتباط بیشتر با دبیران استان و سراسر کشور و استفاده از تجربیات آهنا و هم اندیشی در زمینه آموزش تاریخ در مقطع متوسطه ایجاد شده است.امید است دبیران گرامی تاریخ با ارسال نقطه نظرات و تجربیات خود ما را در بهبود کمی وکیفی مطالب ارائه شده یاری رسانند.